Vanished.


گاهی پیش میاد که به‌هردلیل تحمل شرایط رو ندارم و دوست دارم از اون محیط غیب بشم.

دوست ندارم برای کسی توضیح بدم که چرا رفتم. دوست ندارم کسی سراغم رو بگیره. دوست ندارم کسی بدونه کجا رفتم. دوست ندارم کسی بهم فکر کنه. فقط دوست دارم محو بشم؛ هم از محیط و هم از حافظه محیط.

شاید بعدا برگردم و انتظار استقبال گرمی هم از طرف افرادی که توی محیط بودن ندارم. کاش واقعا می‌شد فراموش شده باشم و وقتی برگردم به‌عنوان یه شخص جدید توی محیط قرار بگیرم. البته، شاید برگردم، معمولا علاقه‌ای به برگشت ندارم.

زندگی خیلی کوتاه‌تر از اونیه که بخوای یک‌جانشین باشی و لنگرت رو توی یه نقطه فرو ببری. من دوست دارم توی محیط‌های مختلفی قرار بگیرم و جاهای بیشتری رو تجربه کنم. حتی اگه فیزیکی تغییر محیط ندم، به‌صورت روانی تغییر محیط بدم و جابجا بشم.

نمیخوام این محو شدن تدریجی باشه. نیازی نیست آمادگی برقرار بشه که محو بشیم. میتونیم فقط محو بشیم؛ و توی محیط جدید ظاهر بشیم.